تبليغاتX
GOOGLE HOME
مهربان چون تو
 

مهربان چون تو

 
 

مهربان چون تو ندیدم هرگز!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 
 
مهربان چون تو
مهربان چون تو

به نام تو
ای مهربان ترین مهربانان
آن زمان که هیچ نبودم بر گل وجودم روح هستی دمیدی
آن زمان که نمی دیدم در نور جلوه گری نمودی
و دیده ام را به وجودت روشنی بشخیدی
و اینک که زنده ام مرا بر سر خانی دعوت کرده ای که زوال نمی پذیرد
مهر ورزیدی و عشق آفریدی
اشک را زلال خلوت مهر ورزی و خون را سرخی جمال عشق آفرینی ساختی .
آنگاه مرا سرگردان............منتظر .. ........................... چشم براه ........
تا کی ؟
مهربانم من منتظر مهربانی توام
تا جاودانه شوم به تو
زلال چون اشک سرخ چون لاله
mary21rose@yahoo.com

 

پیوند ها

دعوتنامه پرشين گيگ

فضا و دامنه رايگان

قالب هاي زيباي وبلاگ رايگان !!!!

نمايش ساعت در وبلاگ

كدهاي جاوا

خريد و فروش و تبليغات

قالب وبلاگ

 

مطالب اخير

باز آسمان و من

یاد تو

ياد ايام

نماز

یا امام رضا (ع )

بهشت ایران

بندگی عشق !!!!!!

واقعیات وارونه

سپيدار (به ياد شهداي سربلند سپيداري ايران )

یا زهرا (س)

 
 

باز آسمان و من

باز آسمان و من

دلتنگ روی تو

زندانی شبیم

باز آسمان و من

از اشک چشمه ها

صد ماه نقره سوز

بر دشت می شویم

باز آسمان و من .....

شنبه دهم مرداد 1388 |

 

یاد تو

ALI4.jpg

 flhemp.gif

بايد آغاز كنم

با تو

از جاي دگر

خاطر غم زده ام

قاب گرفت

عطر تو  را

در گلستاني دگر

تا تو  آنجا هستي

بي سبب ميگردم

پي دلداري دگر

چه كنم دست خودم نيست

 عاقل نشوم

شايد اين با ر

دگر توبه كنم

گر ميسر نشود

باز يك بار دگر

 flhemp.gif

باید آغاز کنم  با تو ز یک جای دگر

 

باز پرواز کنم تا به تماشای دگر

 

باید این مرغک ره گم  شده را

 

 تا عدم کوچ دهم- تا به تمنای دگر

 

چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387 |

 

ياد ايام

اينجا بهارمن

رفته

به شهر خواب

ديري است شرم گل

پيوسته با گلاب

حوا و شوق سيب

آدم به پيچ وتاب

هر دو اسير دل

دل

در غم حجاب

 

مردي به ياد من

مردي به دام مرد

برگي به رنگ دل

برگي به نام زرد

در حدقه گاه روح

چشمان بي فروغ

بر جام جمجمه

بنشسته برف سرد

اي واي اگر رود

آن مرد دوره گرد

 

كوزه شكسته اش

در داغ كوزه گر

بشكسته و خجل

بر رد پاي درد

هرگز نشد عيان

 اين شوق ملتهب

در چشم بي نظر

از آن نگاه سرد

جمعه بیستم دی 1387 |

 

نماز

 


سراسر عشق بود آن روز
همان روزی که جانم سوخت
حبیب بود و  من و گلها
به دور از تلخی دنیا
سپیده روشن و ساده
به خلوتگاهمان پیدا
............
حبیب
سالار زیبا رو
به تن پیراهن گل داشت
گل و نور و دعا آنجا
شمیم قصه ای نو داشت
..........
دلم آن روز
به یک سجده
برید از هر چه غیر از اوست
به یک سجده که یادم نیست کی طی شد
حبیب دلخانه صاحب شد
 
 

پنجشنبه شانزدهم آبان 1387 |

 

یا امام رضا (ع )

 

خواستم امروز برای تولد تو زیباترین شعر ها را بسرایم

اما نشد

خواستم از تو بنویسم اما نشد

نمی دانم

شاید نخواستی یا قابل نبودم

اما

از همین راه دور بی غرور

سلام می فرستم به تو

به تو که مهربانی و رسم مهربانی می دانی

آقای مهربانم تولدت مبارک

پنجشنبه دوم آبان 1387 |

 

Weblog Themes By Pars Theme